تبليغاتX
عشق است ابولفضل

امام حسين عليه السلام در عوالم وجود و جايگاه ايشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرينش و بعد از آفرينش تا روز قيامت
حسين مخلوق نخست

بيشتر حكما، علما و متكلمان در تعيين اولين مخلوق با هم اختلاف نظر دارند، اما بر اساس روايات صحيح فراوان ، اولين مخلوق ، نور پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد، كه عقل سليم نيز بر آن دلالت دارد؛ چرا كه اشرفيت و كثرت اعتنا و محبوبيت در پيشگاه خداوند تعالى ، موجب تقدم در آفرينش است . در بعضى روايات (ديگر) آمده است كه نور پيامبر اسلام (ص ) و ائمه عليهم السلام اولين مخلوق است .
پس چون اين حقيقت به اثبات رسيده است كه اولين مخلوق نور نبى (ص ) و يا نور آن حضرت و ائمه عليهم السلام است ، مى توان گفت كه اولين مخلوق همان نور حسين عليه السلام است ؛ زيرا پيامبر (ص ( فرمودند: ((حسين منى و انا من حسين )) حسين از من است و من از حسين . و در روايت ديگرى آمده است ؛ ((انا من حسين و حسين منى )) من از حسينم و حسين از من .
بنابراين حسين اولين مخلوق و اولين چيزى است كه از روز اول ايجاد شده است و هر مخلوقى تابع خلقت آن حضرت است .
همه موجودات بر حسين گريانند
اگر همه موجودات بر حسين عليه السلام گريانند، جاى شگفتى نيست و اگر مى گوييم هر مخلوقى بر او اشك مى ريزد، مبالغه يا گزافه گويى نكرده ايم ، چنانچه از باب تمثيل و استعاره هم نمى باشد؛ حتى زبان حال و يا فرض ديگرى هم در كار نيست ، بلكه همه موجودات از جمله پيامبر، فرشته ، ملك ، جن و انس ، شيطان ، بهشت و جهنم ، درخت و گياه و حيوان ، خورشيد و ماه ، همه حقيقتا بر او گريانند. و نه تنها در اين عالم ، بلكه خورشيدهاى همه جهان ها، ماه ها و آسمان ها، زمين ها و ساكنان آنها هم ، همه براى او گريه مى كنند، و گريه هر موجودى بر حسب آن مورد، گريه حقيقى است و منظور از گريه ، گريه هر چيزى بعد از شهادت آن حضرت نمى باشد، بلكه مقصود گريه موجودات قبل از قتل امام عليه السلام نيز است . همان طور كه در زيارت منقول از حضرت حجت (عج ) در ماه شعبان آمده است كه آسمان و هر كه در آن است و زمين و هر چه در روى آن است ، به حال آن حضرت گريانند.
حتى وسايلى كه به واسطه آنها حضرت به شهادت رسيد نيز از جمله گريه كنندگان بر امام حسين عليه السلام هستند،
قاتلان آن حضرت هم خارج از گريه كنندگان بر ايشان نيستند؛ زيرا آنها نيز به وجود عام و ماهيت شان دچار انكسار مى شوند و به حقايق و فطرتشان بر حسين عليه السلام گريانند، ولى به مقتضاى صفات افعالى اختيارى ، در آتش جاودانند. و گريه نمى كنند مگر وقتى كه از اعمال خود غافل باشند كه در اين حال گريه ظاهرى و اختيارى دارند، مانند كسى كه خدا را از روى ستم و طغيان انكار مى كنند، اما جان و روح شان به خدا يقين دارد.(6)
در محل نور امام بعد از خلق آن
سخن در اين مقصد در بيان نور امام پس از خلق و انتقال نور تا هنگام ولادت است . بدان و آگاه باش كه خداى جل جلاله همواره يگانه بوده در حالى كه نه مخلوقى بود و نه زمان و مكانى . و چون خلقت را آغاز كرد نخست افضل مخلوقات را آفريد و از نور آن ، نور على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام را مشتق ساخت و براى آنان جايگاه ها و عوالم متعدد و مختلف به وجود آورد. چنانچه اين معنا از مجموع روايات معتبر ظاهر مى شود.
آنگاه نور آن حضرت را يك بار در پشت آدم و يك بار در انگشتان او و بار ديگر در پيشانى آدم و سپس در پيشانى تمام پدران ايشان از آدم تا پدر بزرگوار پيامبر، عبدالله بن مطلب و در پيشانى تمام مادران ايشان - به هنگام حامله شدن از كسانى كه آن حضرت در صلب او بود - از حوا تا مادر نبى اسلام ، آمنه بنت وهب ، قرار داد.
ما معتقديم كه مصدر همه انوار اين جهان ها، نور نبى صلى الله عليه و آله است و امتياز نور حسين عليه السلام اين است كه از نور نبى است ؛ چرا كه حسين از اوست و او از حسين . و هنگامى كه اين دو از هم جدا شدند، نور حسين خصوصيت (خاص ) خود را يافت ، چرا كه رؤ يت آن موجب حزن و اندوه گرديد. اين امر براى آدم - هنگامى كه آن انوار در انگشتانش ظاهر شد - اتفاق افتاد و نور حسين عليه السلام در انگشت ابهام بود. اين اثر تا به حال نيز باقى است . مثلا اگر كسى كه خنده بر او غلبه پيدا كرده است ، به پشت انگشت ابهام خود بنگرد، اندوه بر او غالب مى شود. اين حالت براى ابراهيم عليه السلام نيز اتفاق افتاد.
همچنين بر زبان آوردن نام آن حضرت و شنيدن آن نيز موجب حزن مى شود؛ اين مساءله درباره آنچه منتسب به نور آن حضرت است نيز صادق مى باشد. كما اينكه در حديث ميخ ‌هاى پنج گانه كه جبرئيل امين آنها را براى حضرت نوح عليه السلام آورد تا با آنها اطراف كشتى را ميخ ‌كوب كند، آمده است : هر ميخى به نام يكى از انوار پنج گانه بود، وقتى نوح ميخ منتسب به نور امام حسين عليه السلام را گرفت ، آن ميخ درخشيد و از آن رطوبتى به رنگ خون احساس كرد. در اين باره سئوال كرد، به او گفته شد: آن ميخ منتسب به حسين است و سبب ظهور خون از آن ، شهادت ايشان است كه به نحو خاصى صورت خواهد گرفت .

+ نوشته شده در  جمعه 22 شهریور1387ساعت 20:59  توسط داوود  | 
تم آقا  توجه داشته باشید تم به صورت

rar

تم حضرت آقا 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 مرداد1387ساعت 8:3  توسط داوود  | 
مداحی جالب ازهلالی

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 7:56  توسط داوود  | 
حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین از خاندان اصیل و روحانی هشتصد ساله دستغیب شیراز و از مفاخر جامعه روحانیت فارس بودند.
در عاشورای 1332 هجری قمری در شیراز متولد شدند. پدر ایشان مرحوم سید محمدتقی و جدشان مرجع بزرگوار آیت الله العظمی سید هدایت الله دستغیب و تقریبا با سی واسطه نسب شریفشان به جناب زید شهید فرزند حضرت سجاد (علیه السلام) می رسد.
تحصيلات مقدماتي و سطح را نزد اساتيد مشهور آن زمان در شيراز همچون ملااحمد دارابي و آيت الله ميرزا علي اكبر ارسنجاني و ديگران گذراندند و تحصيلات خارج و عالي را نزد اساتيد بزرگ آن زمان در نجف اشرف مانند آيات عظام شيخ محمدكاظم شيرازي و آقا ضياء الدين عراقي بودند كه از نامبردگان و همچنين آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني و ميرزا آقا اصطهباناتي به دريافت گواهي اجتهاد نايل آمدند. با مراجعت به شيراز و همزمان با سقوط حكومت رضاخاني منشا خدمات بزرگ ديني و اجتماعي شدند. مسجد جامع عتيق شيراز را كه يكپارچه مخروبه بود با همكاري صميمانه مردم تجديد بنا نمودند و آن را از صورت خرابه به وضع فعلي در آوردند. كانوني جهت تبليغات دين و شعائر اسلامي ايجاد نمودند.
پس از اقامه نماز جماعت همه شبها بحث تفسير قرآن و شبهاى جمعه برنامه دعاى كميل و ايّام محرم و صفر و فاطميه مجالس سوگوارى و بحثهاى ولايت اهل‏بيت(ع) و ماه مبارك رمضان پس از نماز جماعت ظهر و عصر بحث اصول عقائد بطور مرتّب جريان داشت و اين برنامه چهل ساله ايشان در اين مسجد شريف بود كه از قديمى‏ترين مساجد ايران (با قدمت بيش از يكهزار و يكصد سال) است.
 با شروع نهضت روحانيت در سال 1341 مبارزه ايشان با رژيم شاه كه از زمان رضاخان ادامه داشت علنى و آشكار گرديد و شبهاى جمعه پس از دعاى كميل سخنرانى سياسى و تهييج‏كننده ايشان تا نيمه خرداد 42 در جمع انبوه شنوندگان نقش بزرگى در پيشبرد انقلاب داشت و نوار سخنرانى ايشان تا اقصى نقاط ايران منتشر مى‏گرديد.
در خرداد 42 بازداشت و به تهران اعزام گرديدند و پس از آزادى از زندان مدّتى نيز تبعيد بودند و در سال 43 نيز مجدّداً زندانى و تبعيد گرديند و در سال 56 نيز مدّتى زندانى و يا در منزل محاصره و تحت نظر بودند و با تمام اين فشارها حاضر به مذاكره و مصالحه با رژيم پهلوى نشدند، و پرچم مبارزات مردم فارس را در اين مدّت پانزده ساله بر دوش داشتند.
از خدمات ارزنده مرحوم شهيد آيت‏اللّه دستغيب تشكيل حوزه علميه و تدريس فقه و اصول و اخلاق بود، و مدرسه علميه حكيم دستغيب از آثار مرحوم سيّد حكيم از اجداد ايشان (سال 1077 هجرى قمرى) كه با گذشت ساليان متمادى به صورت مخروبه در آمده بود در سال 52 تجديد بنا گرديد و طلبه‏نشين شد و به دنبال آن مدارس علمى ديگر نيز تأسيس گرديد و جهت مسكن طلّاب و امور رفاهى ايشان تا آنجا كه مى‏توانست كوتاهى نداشت، از اين گذشته پس از پيروزى انقلاب در بناى ده‏ها مسجد و مؤسسه دينى نقش اساسى داشتند كه در يادواره ايشان به چاپ رسيده و در كمك به مستمندان و تشويق مردم به امور خير هميشه پيشقدم بودند.
با پيروزى انقلاب به امام جمعه شيراز منصوب و با آراء چشمگير به نمايندگى اوّل مردم فارس در مجلس خبرگان انتخاب شدند و در تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى و تصويب اصل ولايت‏فقيه نقش به سزايى داشتند و در ظرف سه سال از پيروزى انقلاب به راستى دفتر ايشان مرجع دادخواست خاص و عام و سهم عمده‏اى در حلّ و فصل امور و نظم بهم ريخته پس از انقلاب داشت.
شهيد آيت‏اللّه دستغيب داراى آثار متعدّد مى‏باشد كه از آن جمله شرح و حاشيه بر كفايةالاصول و مكاسب و رسائل شيخ انصارى و همچنين تقريرات درس مرحوم شيخ محمّدكاظم شيرازى را مى‏توان نام برد.
از آثار قلمى ايشان كه مكرّراً به چاپ رسيده كتابهاى: صلاة الخاشعين، گناهان كبيره، قلب سليم، داستانهاى شگفت، 82 پرسش.
و از بحثهاى اصول عقايد: توحيد، عدل، نبوّت، معاد، امامت، مهدى موعود.
واز بحثهاى تفسير ايشان: معراج، حقايقى از قرآن، قيامت و قرآن، آدابى از قرآن، قلب قرآن، معارفى از قرآن، گنجينه‏اى از قرآن، سراى ديگر، بهشت جاودان، رازگويى قرآن كه هر كدام تفسير سوره‏اى مى‏باشد به چاپ رسيده و آنچه ضبط نشده و در نتيجه به چاپ نرسيده چندين برابر چاپ شده‏ها مى‏باشد.
از بحثهاى ديگر: كتاب استعاذه، اخلاق اسلامى، سيّد الشهدا(ع)، فاطمه زهرا(س)، زينب كبرى(س)، نفس مطمئنّه، ايمان، و خطبه‏هاى جمعه كه در قطعهاى گوناگون منتشر گرديده.
بيشتر كتابهاى نامبرده به عربى ترجمه و در داخل و خارج كشور مورد استفاده عرب‏زبانهاست و همچنين به زبانهاى انگليسى و اُردو نيز بعضى از اين آثار ترجمه و منتشر گرديده.
اين بود شمّه‏اى از آثار و بركات وجودى آن شهيد بزرگوار. و نظر به همين جهت كه اثر وجودى آن بزرگوار فوق العاده بود و در روشنگرى مردم و سازش‏ناپذيرى با كفر و الحاد و ضد ولايت، نمونه بود، منافقين كوردل ترور ايشان را در رأس برنامه‏هاى ضدّ مردمى خود قرار دادند، و در روز جمعه 20 آذر 1360 مطابق با 14 صفر 1402 هنگام عزيمت براى اقامه نماز جمعه به همراه نوه خود شهيد سيّد محمّدتقى دستغيب و هشت نفر از ياران و همراهان با وفا با انفجار بمب به فيض شهادت رسيدند، روانشان شاد و يادشان گرامى باد. (ويژه‏نامه سيزدهمين سالگرد شهيد دستغيب)
يكى از استادان عرفانى آيت‏اللّه شهيد دستغيب، حضرت آيت‏اللّه العظمى نجابت(ره) مى‏باشند كه بعد از شهادت آيت‏اللّه دستغيب مصاحبه تلويزيونى درباره ايشان داشتند كه بيانات ايشان را عيناً نقل مى‏كنيم:
بسم اللّه الرحمن الرحيم و به نستعين انّه خير ناصر و معين.
حضرت آيت‏اللّه حاج سيد عبدالحسين دستغيب -قدّس اللّه سرّه- يكى از مفاخر عالم اسلام و مجتهد مسلّم در جميع علوم اسلامى، در صرف و نحو، معانى، بيان، حكمت، منطق، اصول و فقه، ايشان مجتهد بودند.
غايةالامر امتياز ايشان در خداشناسى و علم به وحدانيت خداوند علىّ اعلى بيش از ديگران بود، يعنى ايشان در جميع مدّت عمر خودشان تمام همّ و مقصدو مقصودشان اين بود كه وحدانيت خداوند علىّ اعلى را به مردم بفهمانند و تبعيّت از خاتم انبيا را به مردم تعليم بدهند و اساس امتياز ايشان در خداشناسى از ناحيه يقين به وحدانيت خداوند براى ايشان پيدا شده بود و اين يقين را به مرتبه عمل و در خارج عمل مى‏نمودند و اساس پيشرفت اين مطلب و اين امتياز ايشان صرف نظر از علوم اخلاقى ايشان و علوم حكمى و فقه و اصول ايشان، در اين جهت بسيار بسيار تكيه ايشان بر يقين به وحدانيت خداوند و تبعيت از حضرت خاتم انبيا(ص) و تبعيت از ائمّه طاهرين. غايةالامر ايشان يقين پيدا كرده بودند كه اين مطلب به اين بزرگى و اين مطلب پراهميت كه غرض از خلقت، شناسايى خداوند علىّ اعلى است، بدون تبعيت از شخص اوّل عالم امكان حضرت محمّد بن عبداللّه(ص) و دوازده معصوم پاك(ع) بدون تبعيت از مجتهد عادل، متعهّد، جامع الشرائط، ميسّر نمى‏شود. لهذا از اوّل طفوليت ايشان به تمام معنا رهبرى حضرت آيت‏اللّه العظمى آقاى سيّد ابوالحسن اصفهانى را به جان و دل پذيرفته بودند، به علاوه استادى و تقليد حضرت مستطاب آيت‏اللّه العظمى آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى رضوان اللّه تعالى عليه را قبول نموده بودند و با ايشان كمال رفاقت و كمال وداد را داشتند.
يك وقت در محضر آقاى قاضى -رضوان اللّه عليه- سخن از ايشان به ميان آمد، حضرت حاج ميرزا على آقاى قاضى -رضوان اللّه عليه- فرمودند: ايشان مجتهدند. و شهادت اجتهاد آقاى حاج ميرزا على آقا قاضى -رضوان اللّه عليه- در 38 سال قبل عطا فرمودند. پس از وفات حاج ميرزا على آقا قاضى، به تمام معنا تبعيّت و تقليد از حضرت مستطاب آيت‏اللّه العظمى و حجةاللّه الكبرى آقاى حاج شيخ محمّدجواد انصارى همدانى را داشتند و با ايشان كمال تبعيت و پيروى را ملاحظه مى‏نمودند، و زياد از مجالس ايشان و سخنان ايشان استفاده فرمودند، حتّى ايشان مى‏فرمودند: لذايذى كه از سخنان حضرت خاتم انبيا و حضرات معصومين(ع) بوسيله ايشان نصيب بنده مى‏شود از ديگرى نصيب نشده و حظوظ روحانى و حظوظ علمى آن مقدار كه از ايشان استفاده نمودم از ديگرى استفاده ننمودم، لهذا در اثر مصاحبت ايشان، به تمام معنا يگانگى خداوند علىّ اعلى را يافته بودند، لهذا ليلاً و نهاراً هدف و مقصودشان اين بود، لهذا منبر و سخنان مجلس ايشان از اين محور خارج نمى‏شد.
نفع عامى كه از ايشان برده شد بواسطه خداپرستى ايشان بود، كه يقين داشتند خداوند علىّ اعلى دائماً با جميع موجودات حاضر و ناظر و فرقى براى ايشان نداشت حضور خداوند، با مردم بنشينند يا با مردم ننشينند.
خلوت و جلوت ايشان نسبت به حضور خداوند و نسبت به شهود خداوند و نسبت به شهادت خداوند علىّ اعلى هيچ فرقى نداشت، آنچه در نشئه بعد ديگران يقين پيدا مى‏نمودند، ايشان در اين نشئه فعلى يقين پيدا نمودند كه آنچه تأثير و تأثّر در عالم خلقت است از خداوند علىّ اعلى است و همه رهين منّت حضرت احديّت.
البته اين مطلب به اين عظمت نصيب ايشان نشد الّا بواسطه تبعيّت از ائمّه‏طاهرين و امام خمينى رضوان اللّه عليه، در اثر تبعيّت به قدرى دوستى خداوند علىّ اعلى نصيب ايشان شده بود كه دوست و دشمن ايشان را دوست مى‏داشتند، دوست و دشمن ايشان را بى‏غرض مى‏دانستند و در اثر اين كه نظر ايشان به خداوند بود و غرضشان ترويج احكام اسلام بود و به هيچ نحو خودنمايى و خودرأيى در موضوعات نمى‏فرمودند، آنچه پيش پاى ايشان مى‏آمد يا كسى از دوستان ايشان به ايشان پيشنهاد مى‏نمود، قبول نمى‏نمودند، لهذا در اثر همين مسأله به تمام معنا محبّت خداوند علىّ اعلى نصيب ايشان و نصيب دوستان ايشان بالخصوص شيرازيها گرديده بود، يعنى خداوند علىّ اعلى ايشان را دوست مى‏داشت، خلق خودش را نيز دوست مى‏داشت، قهراً بين جناب حضرت شهيد آيت‏اللّه دستغيب و توده ملّت و متوسّطين اين ملّت بلكه بعضى از فسقه نيز ايجاد محبّت فرموده بود، دوست و دشمن ايشان را دوست مى‏داشت و هرگز در قلبشان يا در نفسشان نسبت به ايشان سوء ظنّ نداشتند، اگر پيش‏آمدهايى بود، تمام به واسطه پيش‏آمد خلاف محبّت پيش مى‏آمد، نسبت به ديگران، تمام به واسطه اغراض شخصيه بود و الّا ايشان نسبت به محبّت خداوند و نسبت به ائمّه طاهرين و نسبت به محبّت خلق هيچ دريغ نمى‏فرمودند«. (از نوار مصاحبه تلويزيونى آيت‏اللّه شيخ حسنعلى نجابت بعد از شهادت آيت‏اللّه دستغيب)

 

نورانيت آيت‏اللّه شهيد دستغيب(قدس سره)

نگارنده از استاد عزيزمان آيت‏اللّه نجابت شنيدم كه فرمودند:

يكى از رزمندگان در اوايل جنگ ايران و عراق براى من نقل كرد و گفت: من در حبس كُردها بودم، شبى خواب ديدم كه امام خمينى به شيراز تشريف آوردند من هم پاسدار ايشان بودم، در همان عالم خواب احساس كردم كه هيچكس جرأت نداشت به امام نزديك شود و با ايشان صحبت كند از باب ابهّت و عظمتى كه ايشان داشتند، امّا من مى‏توانستم، به آرامى نزديك امام امّت رفتم و سؤال كردم كه آقا شما آمديد اينجا براى چه و جهت اينكه قدم‏رنجه فرموديد به فارس چيست؟

فرمودند: مگر نمى‏دانى؟! مى‏خواهند آيت‏اللّه سيّد عبدالحسين دستغيب را شهيد كنند.

گفت: تا آقا فرمودند مى‏خواهند آيت‏اللّه دستغيب را شهيد كنند ديدم يك نور عجيبى مانند خورشيد از طرف زمين به طرف آسمان بالا رفت. ايشان گفت: دو روز بعد از اين خواب راديو خبر داد كه آيت‏اللّه دستغيب را شهيد كردند (و اين نور بزرگ به مبدأ نور مراجعت كرد).

 

و باز رؤيايى صادقانه

در ويژه‏نامه سيزدهمين سالگرد اين شهيد بزرگوار مقاله‏اى از استاد كريم محمودحقيقى كه از دوستان نزديك آيت‏اللّه شهيد دستغيب هستند آمده كه قسمتى از آن را نقل مى‏كنيم:

»خرداد سال 42 و سخنرانى تند امام خمينى و سخنرانيهاى شديد شهيد دستغيب حكومت را بى‏طاقت كرده بود، كه نيمه شبى به خانه ايشان ريختند و با كوفتن و زدن عدّه‏اى از يارانشان، ايشان را جلب و با يك هواپيماى ارتشى از شيراز بيرون بردند، با اطّلاعى كه آقاى آيت‏اللّه حاج آقا جواد انصارى همدانى راجع به شهادت ايشان در سنوات گذشته داده بودند، من آن شب خواب از چشمانم ربوده شده بود، قدم مى‏زدم، به ستارگان آسمان مى‏نگريستم، گاه چشمانم از اشك پر آب مى‏شد، اواخر شب لحظه‏اى به خواب رفتم، در رؤيا ديدم پشت منزل ايشان در كوچه منبرى زده‏اند، سيّدى جليل القدر كه او را نمى‏شناختم بر فراز منبر بود و انبوه مردم هم در كوچه نشسته بودند. آن سيّد خطيب با آهنگى جانسوز اشعارى را مى‏خواند، آن اشعار برايم تازگى داشت، جانم را مى‏نواخت، با هيجانى شديد از خواب برخاستم، بيتى از آن در خاطرم مانده بود، ديدم وزن با مثنوى مولوى تطابق دارد، همان ساعت به كشف‏الابيات مثنوى مراجعه كردم عين آن اشعارى را كه در رؤيا شنيده بودم در آنجا يافتم، برايم مسلّم شد كه اين يك بشارت ملكوتى است، اميدم به بازگشت شهيد دستغيب زياد شد، نه تنها به سلامتى او بلكه به احياء ايده او و به فعليت درآمدن خواسته‏هايش. مى‏دانم كه بسيار مايليد كه بدانيد آن نداى ملكوتى چه بود، آرى اين اشعار بود:

مصطفى را وعده كرد الطاف حق                  گر بميرى تو نميرد اين سبق

من كتاب و معجزت را دافعم                       بيش و كم كن را ز قرآن مانعم

كس نتابد بيش و كم كردن در او                   توبه از من حافظى ديگر مجو

رونقت را روز، روز افزون كنم                             نام تو بر زرّ و بر سكّه زنم

منبر و محراب سازم بهر تو                           در محبّت قهر من شد قهر تو

من مناره پر كنم آفاق را                                كور گردانم دو چشم عاق را

  چاكرانت شهرها گيرند و جاه                         دين تو گيرد ز ماهي تا به ماه

هست قرآن مر تو را همچون عصا                  كفرها را در كشد چون اژدها

تو اگر در زير خاكى خفته‏اى                  چون عصايش دان تو آنچه گفته‏اى

بعد از سالها، طلوع خورشيد انقلاب، تعبير خوابم را روشن نمود. (ويژه‏نامه سيزدهمين سالگرد شهيد دستغیب(ره)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 18:38  توسط داوود  | 
حضرت امام صادق (ع) فرمود: فاطمه نزد خدای تعالی 9 اسم دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا. چرا فاطمه ؟ رسول خدا فرمود: زیرا او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند. (فاطمه به معنای قطع‌شده و بریده است.) و نیز امام صادق (ع) فرمود: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند. چرا صدیقه ؟ زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد. رسول خدا به امیرالمؤمنین فرمود: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو. چرا مبارکه ؟ برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده . لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیهی « انا اعطیناک الکوثر» ( ای رسول گرامی ما به تو خیر کثیر عطا کردیم) منظور، فاطمه (س) است. چرا طاهره ؟ امام باقر (ع) فرمود: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است. و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر( انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا) درباره حضرت فاطمه نازل شده است. پس فاطمه طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است. چرا زکیه ؟ زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود خواهد گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر . چرا راضیه ؟ زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بود د. روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت. حضرت فاطمه نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم. و نیز روزی امیرالمؤمنین از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمه ‌‌ای بگیرد، اما رسول خدا تسبیح فاطمه را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم. چرا مرضیه ؟ تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: فداها ابوها. (پدرش به قربانش) . این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود. چرا محدثه ؟ امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند. در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول بوده اند. چرا زهرا ؟ امام صادق فرمود: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان می‌ درخشید همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد. برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س) حصان (محفوظ)، حره (آزاده، شریف)، سیده (بانوی محترم)، عذراء (پرده نشین)، حوراء (فرشته، حوریه)، مریم کبری (مریم برتر)، نوریه (تابناک، درخشنده ) و نام آن بانو در آسمان، منصوره (یاری‌شده) است. کنیه های حضرت ام الحسن، ام الحسین، ام المحسن، ام الائمه، ام ابیها. حضرت فاطمه (س) آن قدر به پدر بزرگوارش محبت می کرد و مادرانه عشق می ورزید که " ام ابیها" (مادر پدرش) لقب گرفت
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 18:14  توسط داوود  |